تبليغاتX
وکیل مدافع حیوان
حیوان,حیوان است
 

   چیزی که ارزش شنیدن داشته باشه داری؟

   داستانی برای گفتن؟!

   حرفی برای زدن؟!!

   فحش؟!!!

   ...

   هیچی نداری که بگی؟هیچی؟!

   کسی که حرفی نداره٫بمیره بهتره.

 

   پ.ن: من که فحش میدم٫شما چطور؟

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 19:28  توسط فرانکو  | 

 

اگه دقت کرده باشین٫میبینین که حال ما دستِ خودمون نیست.

دستِ کیه؟

دست هر کسی٫بجز خود آدم.

به این ترتیب که "کسی" میاد و میرینه به اعصابت و تو ناراحت میشی.

یا اینکه "کسی" در حق تو لطفی میکنه و تو خوشحال میشی.

تو به "کسی" کمک میکنی و این باعث رضایتت میشه.

حتی یک میخ.

ممکنه وقتی لَنگِ یه میخ هستی از گوشه ی پنجره یکی پیدا کنی و تابلو تو بزنی به دیوار.

شاید! تو لاستیک ماشینت یه میخ پیداکنی٫سر تو بزنی به دیوار.

 

پ.ن:حکایت این روزها٫حکایت فاحشه ی باکره است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 13:45  توسط فرانکو  | 

 

... ؟

اِ ٫این تویی!

... .

خیلی خوب بود که.

... !

تازَشَم٫اگه یه روزی هم خوب نباشی,خوب رو جوری تغییر میدم که تو خوب باشی همیشه. باشه؟!

 

پ.ن: آدما از اون چیزی که میدونن واسشون اتفاق میاُفته٫بدشون میاد.نع برعکسش.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 0:1  توسط فرانکو  | 

 

اندکی صبر٫سحر نزدیک است ...

بس شد شهید ِ پرده شبها شهابها / وان پرده ها دریده خبر می دهد سحر

صبح امید ...

چاووش خوان قافله ی روشنان امید / از ظلمت رمیده خبر می دهد سحر

پیروزی حق بر باطل ...

اینها همه اش یک معنی میده٫همیشه بعد از روشنایی٫تاریکی ست.

 

پ.ن: ورزش٫شروعی دوباره است.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 22:24  توسط فرانکو  | 

 

آواز عاشقانه

 

آواز عاشقانه ی "ما" در گلو شکست  /  حق با سکوت بود٫صدا در گلو شکست

دیگر دلم هوای سرودن نمی کند  /  تنها بهانه ی دل "ما" در گلو شکست!

سربسته ماند بغض گره خورده در دلم  /  آن گریه های عقده گشا در گلو شکست

ای داد٫کس به داغ دل باغ دل نداد  /  ای وای٫های های عزا در گلو شکست

آن روزهای خوب که دیدیم٫خواب بود  /  خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست

(بادا) مباد گشت و (مبادا) به باد رفت  /  (آیا) ز یاد رفت و (چرا) در گلو شکست

فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند  /  نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست

تا آمدم که با تو خداخافظی کنم  /  بغضم امان نداد و خدا ... در گلو شکست

 

                                                                      قیصر امین پور

 

      

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 0:0  توسط فرانکو 

 

وای از اون روزی که (مظلوم) و (ظالم) هر دو٫ یک کلام رو فریاد بزنند.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 13:47  توسط فرانکو  | 

 

برنده ی واقعی شمایی هستین که در انتخاباتِ ما شرکت کردین.

هدف از برگزاری انتخابات این بود که (احساس) کنین مهم هستین و حق انتخاب دارین.

برگزاری این انتخابات باعث می شود تا در آینده (هُول) نشده و به دقت بدهید٫رای. 

ما از مریمی (۴و۱)٫‌وحشــــىــــىـــــی (۲) و شیخ (۳) بخاطر شرکت در مسابقه تشکر کرده و هدایایی به رسم یادبود به این عزیزان تقدیم میکنیم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 19:10  توسط فرانکو  | 

 

کدام اثر برگزیده است٫شما رای دهید:

شماره ۱:

آقا خيلي خانومو دوس داشت. خيلي بهش وفادار بود. آقا خیلی خوش تیپ بود. خیلی هم باهوش بود. ولی بیچاره چشماش....
بدون عینک انگاری کور کور بود. لامصب چه صدايي، چه بر و رويي، چه قد و قامتي، چه ثروتي. آدم حسودی خانوم می‌تركيد. همه چي تموم بود آقا. به جز چشماش.
فقط من نفميدم اون روز بعد از ظهری كه آقا چرت ميزد چرا خانوم چمدونشو بست و يه كاغذ نوشت گذاشت كنار دست آقا و رفت.
اما فهميدم حالا بايس عينكشو بردارم و خفه شم و صدا ازم در نياد
همون يه روز بس بود. بعدش شيكايت كردم كلانتری و گفتم بچه مال آقاس. خب بچه مال آقا بود. مادرم خدا بيامرز هميشه می‌گفت قسمت، قسمت جنبون می‌خواد.

شماره ۲:

اي ديّوث، عـزَّتِ "قسمت" نگـ‌ه‌دار { بـ‌ا ايستك هلـ‌و كـ‌ه مـ‌زه‌ء لنكراني نمي‌دهد. مـ‌زه‌ء دستـ‌جردي هم خب خي‌لي لـِـ.‌ز نيستم و مـ‌هم نيست! }
كلمـ‌ات كليدي:
ديـّ‌وث: رِفيـ‌ق، صَمي‌مي، بامـ‌عرفت.كثّافت، تـَـ‌هِ‌ش، هـ‌ات!
عـ‌زَّت: جـ‌اندارش ذلت صداسيمـ‌ا و جان‌ندارش آبروست و آب‌ زيـ‌ر نيست و بـ‌ا شرف توفير ندارد كـ‌ه همـ‌‌ه‌چيز است و اين‌روزهـ‌ا بي‌‌همـ‌ه‌چيزهـ‌اش حكم‌رانند.
قسـ‌م: 1. نـشكستني. 2. بـشكستني. البتـ‌ه عـ‌هدهاي نـ‌شكستنيِ حتي بــِ‌زبان نيـ‌اورده آنقدر شـ‌خمي‌شـ‌خمي شكستـ‌ه شد كـ‌ه تصـ‌حيـ‌ح مي‌كنم قَسمِ قِسم اول هـ‌م بـ‌شكستني است مگر خلافش ثـ‌ابت شود

1. اي ديـ‌ّوث، عـ‌زَّتِ قسمت نگـ‌ه‌دار و راستش را بگو؛ چند وقت است بـ‌ه موي كسي قسم نخوردي؟! (مرد و زن)

2. اي ديّوث، عزَّتِ قسمت نگـ‌ه‌دار تـ‌ا تكيـ‌ه بر عـ‌هد تو و بـ‌اد صبـ‌ا بــتوان كرد. (مرد)

3. اي ديّوث، عزَّت قسمت نگـ‌ه‌دار ايندفـ‌عـ‌ه سيـ‌ر نـ‌خور! (مرد و زن!)

4. اي ديّوث عزَّت قسمت نگـ‌ه‌دار لـ‌و نده هنـ‌وز گواهي‌نـ‌امـ‌ه‌م را نگرفتـ‌ه‌م! (زن)

5. اي ديّوث، عزَّت قسمت نگـ‌ه‌دار شرت گل‌منگلي نپوش زير شلوار فاق كوتاه و تي‌شرت بالانافت! (مرد)

ادامه بدهيد!

شماره ۳:

گروه سورود مَرّسه‏مون تخدیم می دارد:

اى ديوث عزت قسمت نگه دار

سرُ آوُرد جلو، در ِگوش آق اسمال و گفت: "اگه دَسِّت به آبجى ما بخوره قسم مى خورم نذارم زنده برسى سر پيچ كوچه" و يه تار از سيبيلش كند و گذاشت كف دست اسمال "به اين سيبيل قسم"، آق اسمال سرش رو انداخت پايين و از رو تخت كنار حوض بلند شد كفشهاش رو پاشنه ور نكشيده پوشيد و لخ لخ كنان رفت از حياط بيرون. نصفه شب وقتى اسمال و نوچه هاش از در و ديوار مى ريختن تو و آبجى كوچيكه جيغ مى زد هيشكى تو تموم محل تُخ نكرد بياد كمك. بی شرفا گرفتن خان داداشُ تا مى خورد زدن، بعد آق اسمال اومد بالاسرشُ گفت: "اى ديّوث عزّت قسّمتُ نگه دار" خان داداشم معلوم نشد از كجاش تيزى رو در آورد جلو روى هاج و واج نوچه ها كرد تو چشم آق اسمال.

شماره ۴:

و بدين سان شد كه من حاذق‌ترين طبيب شهر شناخته شدم، در زمان حيات قبله‌ی عالم، سلطان صاحب قران، كه شازده‌های زيادی بودند، كه با وجود آن همه شاهد زيبارو در اندرونی‌هايشان باز قسمت بی نصيبشان گذاشته بود از داشتن چشم و چراغ خانه‌ كه وارثشان بشود و اميد نصيبي بردن از كرور كرور ثروتهای باد كرده‌ی قجری، زن‌ها را يكی يكی "معاينه می‌كردم" و نه ماه بعد شازده‌های زن قحبه‌ی بی‌غيرت قجری، حتي خود شاه، برايم مشتلق باغ و درشكه و خلعت و جواهر و هزار كوفت و زهرمار ديگر می‌فرستادند. اينك اي نوه‌ی کره بز عزیز، بدان، اين نامه ميراثی است كه به تو رسيده. پس ميان خواجگان و عقيمان دربار راهي بجو كه قسمت، قسمت جنبان می‌خواهد.

 

توجه:

نظرات باید با اسم و آدرس باشد.(نظرات فاقد اسم و آدرس ٫باطل حساب میشود)

گزینه ها را به ترتیب اولویت بندی خود در برگه رای بنویسید.

با کسانی که بیش از یک بار رای دهند برخورد بدنی میشود.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 13:40  توسط فرانکو  | 

 

فرهنگسرای "دیوث ها" برگزار میکند.

مسابقه مقاله نویسی با موضوعیت:

ای دیوث! عزَّتِ "قسمت" نگه دار.

علاقه مندان شرکت در مسابقه٫باید آثار خود را حداکثر در ۱۲۰ کلمه تا پایان وقت اداری جمعه ۱۳/۰۶/۸۸    به دبیر خانه فرهنگسرا ارسال نمایند.

 

توجه

مهلت ارسال تا ساعت 24 روز شنبه 14/06/88 تمدید شد.

                                                          روابط عمومی فرهنگسرای دیوث ها

 

  

پ.ن-1: (اطلاعیه شماره یک)

سلام

با توجه به خدمات درخشان سر کار خانم ‌وحشـــىـــىـــی٫نامبرده بعنوان بازرس ِ ویژه ی هیئت مدیره انتخاب شد.

لذا همکاری لازم با ایشان انجام شود.

                                                                  هیئت مدیره

                                                                 12/06/88

 

پ.ن-2: بدین وسیله انتخاب بجای شما را در این پُست کلیدی تبریک گفته و آرزوی موفقیتروز افزون

 برایتان دارم.

                                                                 رئیس هیئت مدیره

                                                                 تهران-12/06/88-فرانکو

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 12:0  توسط فرانکو  | 

 

   بفرموده ایـ ـزد بانـ ـ ـوی گـ ـ ورستـان

 

   اگه من رئیس جمهور بشم:

  ۱-اگه من رئیس جمهور بشم٫خیلی خوب میشه!

  ۲-نخست وزیر انتخاب میکنم.

  ۳-تبعید خود خواسته میکنم خودمُ به هاوایی.

  ۴-از خودم شکایت میکنم و غرامت میگیرم.

  ۵-بعد از گرفتن غرامت٫استعفا میدادم و همونجا به دنبال خوشبختی میگشتم.

 

  پ.ن: جعبه پیتزا = جاکش لقمه

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 10:40  توسط فرانکو  |